جوک توپ سری 6
نوشته شده توسط : dl9800

ﺭﻭﺯﯼ ﺷﺨﺼﯽ ﻧﺰﺩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﺳﻮﺍﻟﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﺟﻠﻮﯼ ﺟﻤﻊ ﺑﮕﻮﯾﻢ ...

ﺑﺰﺭﮒ ﺣﺎﺿﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﺮﺩ ،
ﻭ ﺷﺨﺺ ﺳﻮﺍﻟﺶ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪ ، ﻭﻟﯽ

ﭼﻮﻥ ﻫﻤﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻪ ﭼﻪ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﮐﺮﺩ 
ﻭ ﭼﻪ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺷﻨﯿﺪ

ﺷﺮﻣﻨﺪﺗﻮﻥ ﺷﺪﻡ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ..

 

مامانم بابامو صدا زد که در شیشه سس رو باز کنه
پدرم بعد از کلی کلنجار نتونست ...

منم خیلی راحت درش رو باز کردم 
و گفتم :اینم کاری داشت؟؟

پدرم لبخندی زد و گفت:
یادته وقتی بچه بودی من در شیشه رو شل میکردم تا بازش کنی و غرورت نشکنه؟

بدجوری بغض گلمو گرفت..

سلامتی همه باباها

 

 

 

 

برادرزاده ام دوم دبیرستانه ، اومده بهم میگه :
عمو جون حواسم نبود ، سره جلسه امتحان ، بالای ورقه به جای نام و نام خانوادگی، یوزر نیم پسووردمو نوشتم ، 
به نظرت الان چیکار باید کنم؟؟؟؟

.
.
.
والا ما همسن اون بودیم، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم.
این نهایت خلاقیت و هوش ما بود 

 

 




:: بازدید از این مطلب : 1137
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 18 دی 1393 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید