حکایت سفیر انگلیس در هندوستان
نوشته شده توسط : dl9800

حکایت سفیر انگلیس در هندوستان

حکایت سفیر  انگلیس در هندوستان

The story of the British ambassador in India

ميگويند:

سفير انگليس در دهلي ازمسيري در حال گذر بود، ميبيند يك جوان هندي، لگدي به گاوي ميزند؛ 

گاوي كه درهندوستان مقدس است!

سفير انگليس ازخودرو خود پياده شده و به سوي گاو ميدود و گاو را ميبوسد! در اين لحظه گاو ادرار ميكند و سفير انگليس با ادرار گاو دست و صورتش راميشويد!

بقيه مردم حاضر كه ميبينند يك غريبه اينقدر گاو را محترم ميشمارد، در جلوى گاو ،سجده ميكنند و آن جوان را مجازات ميكنند.

همراه سفير انگليس با تعجب ميپرسد:

چرا اين كار را كرديد؟!

سفير ميگويد:

 

لگد اين جوان آگاه، ميرفت كه فرهنگ هندوستان را پنجاه سال جلو بياندازد، ولي من نگذاشتم!




:: بازدید از این مطلب : 888
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 09 بهمن 1394 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا