تک بیتی سری 2
نوشته شده توسط : dl9800

مریض مصلحت خویش را نمی داند به تلخ و شور طبیعت زمانه قانع باش #صائب

 

 

از عشق من به هر سو در شهر، گفتگويي ست

من عاشق تو هستم، اين گفتگو ندارد

#شهريار

 

 

 

در ادامه 

.............................

 

 


رضایِ دوست به دست آر و دیگران بگذار

هزار فتنه چه غم باشد ار برانگیزند

#سعدی

 

 

صنما سپاه عشقت به حصار دل درآمد

بگذر بدین حوالی که جهان به هم برآمد

#مولانا

 

 

با آن همه دشمنی که کردی

بازآی که دوستی همانست

#سعدی

 

 

دل به نگاه اولین گشت شکار چشم تو

زخم دگر چه می زنی صید به خون تپیده را

#فروغی_بسطامی

 

 

سیصد و شصت و چهارم شب به سر شد بی رخش

باز هم یلدای دیگر آمد و معشوق نیست

#داریوش_جعفری

 

 

ماه از سیمایِ تو الگو گرفت؟!یا تو زِ ماه؟!

بس کن ای دل!هِی سوال و هِی معمّا تا به کِی؟!

#یزدان

 

 

در خیالم با تو هستم،دست در دستانِ هم

من شدم دیوانه اینک!غرقِ رویا،تا به کِی؟!

#یزدان

 

 

 

صائب دو چیز می شکند قدر شعر را

تحسینِ ناشناس و سکوت سخن شناس

#صائب_تبریزی

 

 

جان باختن آسانست اندر نظرت لیکن

این لاشه نمی‌بینم شایسته‌ی قربانت

#سعدی

 

 

 

در این زمانه غریبم،بگو به حضرت عشق

به هر بهانه ‌... نشد! بی بهانه برگردد

#جویامعروفی

 

 

از تو سکوت مانده و از من، صدای تو

چیزی بگو که من بنویسم به جای تو

#اصغر_معاذی

 

 

دست بیگانه ... اگر شانه ... مرا دیوانه ...

مویت انداخته مارا به پریشان گویی

#سجاد_شهیدی

 

 

تو نیستی و دگر من نمی روم در خواب

طبیب گفته بدون تو هیچ جا نروم

#علی_اکبر_لطیفیان

 

 

به رغم حالت آرام و سر به زیرت باز

به همزده ست جهان را عبور طوفانیت

#علی_سلطانی_وش

 

 

چون طفل که از خوردنِ داروست پریشان

با دوست پریشانم و بی دوست پریشان

#علیرضا_بدیع

 

 

جز دوتا سکته، سه تا غش، چند باری خودکشی

رفتنت تاثیر چندانی به حال من نداشت

#مجتبی_صادقی

 

میزنم آتش به قلبم، هـرچه بادا باد، باد

خودکشی در شعرها، عنوانِ خوبی می شود

#آرش_مهدی_پور

 

وعده های سر خرمن همه ارزانی شیخ

با تو هر لحظه دلم میل جهنم دارد!

#علی_صفری

 

چه سرنوشـت غم‌انگیزی، که کرم کوچک ابریشم

تمام عمر قفس می‌بافت، ولی به فکر پریدن بود

#حسین_منزوی

 

 

گر حکم شود که مست گیریند

در شهر هر آنکه هست گیرند

#پروین_اعتصامی

 

گر چه بــا دوری ِ او زندگیم نیست،ولـــی

یاد او می دمدم جــان به رگ و پوست هنـــوز

#سیمین_بهبهانی

 

 

 

از گلوي خود بريدن وقت حاجت همت است

ورنه هر كس وقت سيري پيش سگ نان افكند

#صائب

 

کاش یعقوب بدیدی رخ او تا گفتی

فرق‌ها یوسف من تا مه کنعان دارد

#فروغی_بسطامی

 

چو گل ز ساده لوحی در خواب ناز بودم

اشک وداع شبنم بیدار کرد ما را

#صائب

 

دل و دین و عقل و هوشم همه را بر آب دادی

ز کدام باده ساقی به من خراب دادی

#فیض_کاشانی

 

کسی نگفت نسیم از تبار طوفان است

وگرنه غنچه کجا مشت بسته وا میکرد

#حسین_منزوی

 

طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند

آنچه گردون میکند با ما ،نهانی میکند

#شهریار

 

 



:: بازدید از این مطلب : 719
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 29 آذر 1394 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران