کشاورزی مشغول پاشیدن بذر بود، دختر ثروتمند و مغروری به او رسید وبا تکبر گفت
نوشته شده توسط : dl9800

کشاورزی مشغول پاشیدن بذر بود، دختر ثروتمند و مغروری به او رسید وبا تکبر گفت: 
.
.

.
بکار ؛
.
.
.
.
.
بکار که هر چه بکاری ما میخوریم! 
.
.
.
.
.
.
.
.
.
کشاورز نگاهی ب او انداخت و گفت: دارم یونجه میکارم!




:: بازدید از این مطلب : 962
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 08 اردیبهشت 1394 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران